فروش اینترنتی انواع فیلم ، سریال ، مستند ، آموزشی و کارتون با ارزانترین قیمت

موضوعات سایت

----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
----------------------------------
بازدید سایت

امروز :
۶۹۰۶
دیروز :
۵۲۴۳۸
مجموع بازدید ها :
۹۶۷۱۲۶۹
جستجوی مطالب سایت

عکس/ وقتی پدر دو دختر عکاس باشه !! تصاویر زیبا از دیدنی های کشور برزیل یک خطای دید جالب !! مارهای چرخانتزیین داخل یخچال عروس/ تصویریمدل های جدید بستن شال و روسری 2012نخستین زنی که فرمانده ناو جنگی شد!! + عکسفال و طالع بینی روز چهارشنبه 3 خرداد 1391عکس های دیدنی روز/ 3 خرداد 1391قوانین خنده داری که تو زندگی هممون هست!!مجسمه های شیشه ای فوق العاده زیبا (تصاویر)12 توصیه طلایی و جالب برای متولدین هرماه اصغر فرهادی در جشنواره کن+تصاویرتصاویر/ لیلا حاتمی به همراه همسر و فرزندانشهمکاری نیوشا ضیغمی با شرکت انگلیسی برای ساخت یک فیلم +عکستصاویر عقدنامه و مهریه فرح دیبا!!چگونه مژه هایی بلند و خوش حالت داشته باشیم؟ عکس/ استفاده بهینه از وسیله!زنی که از خوردن سنگ لذت می برد!! + عکسدر قیامت گنهکاران ده گونه محشور می‌شوند! اعترافات تکان دهنده متهم به شکنجه وفیلم برداری از زن جوانعلت تیرگی جای جوش های صورت چیست؟طرز تهیه دسر طالبیمجموعه 10سال جوانتر به نظر برسید !عکسهای غیر معمول و شگفت انگیز واقعی!اندراحوالات درس خواندن ! ( تصاویر طنز )تصاویر: زیبایی خیره کننده پارکی در ژاپن !!!
 
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱    ساعت: ۵:۵۶
شوکه شدن همه از تصاویر ازدواج برد پیت و آنجلینا جولی+ تصاویرعکس/ پوشش همسرهای پادشاهان قطر، بحرین و اردنمحسن یگانه قبل و بد از عمل جراحی بینی/عکستصاویر: فاز جدید برخورد با بدحجابی در تهرانعکس/ گریه کردن آنا نعمتی و شهاب حسینی در یک مراسمفقط محض خنده ...!!! ( طنز )هشدار به خانمهایی که به پوشیدن شلوارجین علاقمندند!عکس های طنز و خنده دار جدید- خرداد ماهحقایقی جالب در باره دلار که نمیدانستید ! (+عکس)اولین تقلب تاریخ بشر!!! (طنز)غرق‌شدن‌پسری‌برای‌نجات‌دختر! +عکسعکسهای غیر معمول و شگفت انگیز واقعی!افتادن به جان زن حامله با شوکر برقی !+عکس ثبت رکورد پرپشت‌ترین موی جهان به نام این زن!+عکستصاویر: زیبایی خیره کننده پارکی در ژاپن !!!عکس/ احسان خواجه امیری و همسرشسحر بی نیاز دختر ایرانی تبار ملکه زیبایی کانادا شد !+عکساضافه وزن ملکه زیبایی خبر ساز شد !+عکسلباس های عروسی دهه 60 / تصاویربهترین خطای دید ۲۰۱۲!!! (عکس)اندراحوالات درس خواندن ! ( تصاویر طنز )از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد...اگر بتواند!روز زن ... روز مرد...! (عکس طنز )مدل پیراهن های مجلسی زنانه 2012

بیوگرافی‌ كامل ‌شقایق دهقان

بیوگرافی‌ كامل ‌شقایق دهقان از زبان خودش

بیوگرافی‌ كامل ‌شقایق دهقان  taknaz.ir

 

 

من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اینکه برای اولین بار سوار هوا پیما بشم, در یکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسین به دنیا آمدم و بعد از سه ماه در لوایل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصیلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتیم و به دلیل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شدیم و

من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پیوستند دوران کودکیمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضایی خوش و آرام گذراندیم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .

سالهای بین اول ابتدایی تا گرفتن دیپلم ساده ترین, سطحی ترین و بی دغدغه ترین سالهای زندگی من بود . بدون هیچ اوج و فرودی. مثل یک شاگرد خوب, مودب و سر به زیر و هیجان انگیز ترین قسمت سالهای تحصیلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بین مدارس بود!
تا اینکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در یکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امیر کبیر ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خیلی لذت بخش تر از فضای یکنواخت , تکراری و بی هیجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضایی که آدم را وادار به فکر کردن و ایجاد خلاقیت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بودیم به یک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .

بیوگرافی‌ كامل ‌شقایق دهقان از زبان خودش

 

من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اینکه برای اولین بار سوار هوا پیما بشم, در یکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسین به دنیا آمدم و بعد از سه ماه در لوایل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصیلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتیم و به دلیل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شدیم و

من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پیوستند دوران کودکیمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضایی خوش و آرام گذراندیم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .

سالهای بین اول ابتدایی تا گرفتن دیپلم ساده ترین, سطحی ترین و بی دغدغه ترین سالهای زندگی من بود . بدون هیچ اوج و فرودی. مثل یک شاگرد خوب, مودب و سر به زیر و هیجان انگیز ترین قسمت سالهای تحصیلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بین مدارس بود!
تا اینکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در یکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امیر کبیر ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خیلی لذت بخش تر از فضای یکنواخت , تکراری و بی هیجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضایی که آدم را وادار به فکر کردن و ایجاد خلاقیت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بودیم به یک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظیر بود . کار کردن با عروسکهای نمایشی رو دوست داشتم . بنابراین به دیپلم ریاضی که گرفته بودم هیچ اهمیتی ندادم و تصمیم گرفتم با تمام تلاشم به این رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولین و آخرین تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طریق یکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجادیه که مشغول تشکیل یک گروه تئاتر بود و اجرای نمایش بود معرفی شدم و همکاریم با آن گروه شروع کردم .
فضایی جدی تر , سنگین تر , پیچیده تر و عجیب , خیلی عجیب . سه ماه تمرین و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با یک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پیش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طریق یکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به یکی از تهیه کننده های گروه کودک تلویزیون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پیش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلویزیون . اما بازی در سریالهای تلویزیونی , هرگز !
طولی نکشید که یکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلویزیون , اجرای من را در آن نمایش دید و به من پیشنهاد بازی در سریالش را داد و من بعد از دو هفته تردید پذیرفتم !
کارم را در تلویزیون با فعالیت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدایی نا پذیر خانواده تلویزیونی ها . در این بین در دو کار سینمایی هم بازی کردم زیر نور ماه و نقش کوتاهی در فیلم سیندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلویزیون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسیار زیاد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتیاق و علاقه دنبال می کردم به بهترین نحو می گذشت .
تا اینکه در پائیز سال 1381 اتفاق عجیبی افتاد . بستن یک قرار داد جدید و بازی در سریال طنز هر شبی به اسم "پاورچین" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولین آشنائیمان در یک برنامه ترکیبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچین و بعد از آن چند کار نصفه و نیمه که هیچکدام به مرحله تولید و پخش نرسید .
اما این بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی من . دیگر فقط یک همکار نبود . خیلی عجیب بود یه حس عجیب ... یه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صمیمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کردیم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گویم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختیهای دنیا را یک جا به من هدیه کرده است .

تعداد نمایش ۱۷۱ بار
ارسال شده در ۰۰۰۰/۰۰/۰۰ ۰۰:۰۰:۰۰
مطالب گذشته این بخش
تبلیغات

© کلیه حقوق برای سایت جذاب محفوظ است.

تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.