تل و کش موی HOT BUNS

عضویت در سایت

حسن ریوندی

مروری بر گذشته

كاخ های باشکوه و سلطنتی اروپا +تصاویر بر اساس چاکراهای بدن رنگ آرایشتان را انتخاب کنید نکاتی برای مراقبت از موها در تابستان معمای بسیار جالب دایره های چرخ مدل های شیک مانتو پانچ تابستانی عکس و بیوگرافی مجید صالحی تیم ملی آلمان قهرمان جام جهانی 2014 برزیل شد اس ام اس جدید ولادت امام حسن مجتبی (ع) این دختر اهل ترکیه درازترین دختر دنیا شد +تصویر بهترین لباس های هنرمندان هالیوودی در هفته مد ممنوع التصویر شدن هنرمندان مسافر برزيل مشخصات و بررسی گوشی Sony Xperia E1 dual علت بازداشت و آزادی ” حبیب ” چه بود؟ بلندترین سرسره آبی جهان افتتاح شد (+عکس) مقاومت بی نظیر گوشی آیفون 6 +تصویر درمان زخم معده با داروهای خانگی جزییات اخاذی از زنان در تانگو! چطور یک صفحه لمسی را تمیز کنیم؟ دستور تهیه خوراك مرغ مجلسی ترفند هایی برای بهینه سازی مرورگر فایرفاکس اشعار مخصوص میلاد امام حسن مجتبی (ع) تغذیه و تاثیر آن بر قاعدگی خانم ها سرکه را چگونه طعم دار کنیم طرز درست کردن کمپوت زردآلو شناسنامه اجمالی از دوران زندگی امام مجتبی (ع)

مجله فرهنگی و هنری

عجایب اسرار آمیز جهان

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • آرایشی
  • سینما
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

داستان عاشقانه غمگین !!!

مجموعه : داستان کوتاه

داستان عاشقانه غمگین !!! www.jazzaab.ir

 

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

 

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…

 

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

 

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

 

تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

 

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

 

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

 

گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

 

برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

 

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…

 

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

 

گفت:موافقم…فردا می ریم…

 

و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من بود چی؟…سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

 

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

 

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

 

بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

 

علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

 

که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…یا از خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می

 

شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش گفتم:علی…تو چته؟چرا این جوری می کنی…؟

 

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من

 

نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

 

دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

 

دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

 

گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

 

نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

 

اتاقو انتخاب کردم…

 

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام

 

طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه

 

خودت…منم واسه خودم…

 

دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

 

کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

 

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

 

جیب مانتوام بود…

 

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه

 

رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

 

توی نامه نوشت بودم:

 

علی جان…سلام…

 

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم

 

ازت جدا می شم…

 

می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

 

شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر

 

برام بی اهمیت بود که حاضر

 

بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

 

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز

 

  • عکسهای خنده دار از سوژه های طنز (60)
  • مرسدس بنز گرانقیمت و طلایی در ایران (عکس)
  • مجسمه‌های شیشه ای خلاقانه و متفاوت +تصاویر
  • گالری عکس های روز دنیا (600)
  • کاریکاتور های جالب گرانی خودرو
  • عجیب ترین خانه های دنیا (عکس)
  • تصاویر طنز و خنده دار تابستان (59)
  • تصاویر طنز همراه با نوشته (29)
  • عکس سلفی جالب جنیفر لوپز و میشل اوباما
  • عکس نوشته های عاشقانه و زیبا

سیدا

آرایشگری

پربیننده ترین مطالب

آخرین مطالب

  ماساژ پکیج جایزه بانوان

بهداشت و سلامت

اخبار ویژه