سوروسات سفر

مروری بر گذشته

مجله فرهنگی و هنری

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • آرایشی
  • سینما
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

آرایشگری هنری زادور

 

10 فیلم جذاب و دیدنی که مدیون بازیگرانشان هستند

10 فیلم جذاب و دیدنی که مدیون بازیگرانشان هستند

 آن چه یک بازی در فیلم را ارتقا می بخشد چیست؟ پاسخ به این پرسش لزوما نه از جنس سینما در قالب مدیوم ویژه خودش، بلکه از جنس خلق ناپایداری بشری و روابط انسانی است؛ بازی ها و بازیگرانی که در فیلم ها ایفای نقش کرده اند هم بسته با چنین قاعده ای هستند. بازیگرانی که گاهی حتی از یک فیلم معمولی می توانند اثری با صحنه های جذاب و فراموش نشدنی بسازند. ما به شما 10 فیلم انگلیسی زبان را معرفی می کنیم که با بازی خوب و قابل قبول بازیگران شان توانسته اند به فیلمی جذاب و دیدنی تبدیل شوند.

1- مرگ از خستگی زیاد
«ریچارد ویدمارک» در فبلم «مدیگان» نقش یک پلیس وظیفه شناس را به خوبی القا کرده است.

 فیلم جذاب و دیدنی

فیلم «مدیگان» شرح از پاافتادگی و فرسودگی یک پلیس در تعقیب یک خلافکار است. یک فیلم پرحادثه و خوش ساخت که «دان سیگل» آن را در سال 1968 ساخت؛ سیگل فقید با ارائه کاراکتر «مدیگان»، بخش جذاب و کم تردیده شده ای را از زندگی یک پلیس به تصویر کشیده که در نوع خود بسیار کم یاب و ستودنی است. در این فیلم، آن چه در مدیگان را با ابازی «ریچارد ویدمارک» از پا می اندازد لزوما گلوله نیستو. گرچه این هم است، اما خستگی مفرط و پی جویی خستگی ناپذیر مدیگان است که مرگ را برای او رقم می زند.

خستگی و فراتر از آن، فرسایش تدریجی ای که او را به سمت قتل گاهش سرازیر می کند تا کاملا از پا درآید؛ در این داستان، مساله بر سر بدبودن یا خوب بودن مدیگان نیست. بلکه به عبارت بهتر قلب تپنده درام انسانی سیگل، شکنندگی نوع بشر بر سر انجام وظیفه است که او را لحظه به لحظه به سمت انسانی تر شدن و شکننده تر شدن سوق می دهد تا این که پرونده اش بسته شود و از پا بیفتد.

2- پرسه های شبحی با بارانی قرمز
«دانلد ساذرلند» در فیلم «حالا نگاه نکن» مالیخولیای یک پدر فرزند از دست داده را به خوبی نمایش می دهد

 فیلم جذاب و دیدنی

«حالا نگاه نکن» فیلمی به شدت غریب و آزارنده است که مالیخولیای موجود در آن، فضای کل فیلم را در ید اختیار خود دارد و به عبارتی بر کل فیلم حکم می راند. فیلمی محصول سال 1973 ساخته «نیکلاس روگ» که داستان «جان باکستر» با بازی «دانلد ساذرلند»، معمار بخت برگشته ای است که طی حادثه ای دل خراش و عجیب، جسد دختر کوچکش را که بارانی قرمزی بر تن دارد از آب بیرون می کشد؛ بهت و حیرت و ضجه و عزا در پس چهره او کاملا هویداست به نحوی که این شوک ناشی از مرگ دخترکش، روند عادی هول آورتر می کند ورود او به بندر ونیز برای مرمت یک کلیسای قدیمی است که با مالیخولیای پس خورده و به پس رانده ساذرلند گره می خورد و او را به کام مرگ فرو می برد؛ درواقع عملا این مالیخولیای اوست که جانش را می ستاند.

فضای گوتیک و باستانی ونیز از یک سود و پرسه زنی های مکرر یک شبح با بارانی قرمز در بندر از سوی دیگر و خرده روایت های موهومی که یکی پس از دیگری سر بر می کشند، ساذرلند را به شکلی گزیرناپذیر به سوی تقدیر شوم و محتومش می راند.

3- به این تراژدی بخند
«داستن هافمن» با بازی چشم گیر خود در «لنی» شکنندگی شکوه بشری را به ماندنی ترین فرم ممکن روایت می کند

 فیلم جذاب و دیدنی

«لنی» فیلمی است که با رویا یا دقیق تر بگوییم، کمدی آمریکایی آغاز می شود و به کابوس یا به عبارت درست تر «تراژدی» آمریکایی ختم می شود. فیلمی ساخته «باب فاسی» در سال 1974 که با دو ریتم متضاد اما هماهنگ با هم دیگر پیش می رود تا شاکله انسانی «لنی بروس»- استندآپ کمدین آمریکایی- با بازی «داستین هافمن» را با زیبایی و ظرافت تمام خلق کند.

آن چه در فیلم می بینیم درآمیزی هافمن کنایه پرداز و شوخ طبع و حتی خل و چل با هافمن تودار و آسیب دیده و مستاصل است که در آن واحد کمدی و تراژدی را با هم به تصویر می کشد تا شکنندگی شکوه بشری را به ماندنی ترین فرم ممکن روایت کند و از این حیث، بازی هافمن چشم گیر و به تمامی ستودنی است. بگذریم از این که خود فیلم روایتگر نسلی از تاریخ آمریکاست که نوجو و طاغی و سبک بال بوده اند و تاوانش را هم پس داده اند اما این فیلم روایت ظهور و سقوط لنی بروس است که آمریکا او را بلعید و «تف»اش کرد.

4- یک قصه پسرانه
«جان گیوزاک» در «وفاداری بزرگ» شمایل مرد میانسالی است که به تکاپو افتاده تا گذشته پسرانگی اش را زیر و رو کند و بفهمد کجاها گند زده است

 فیلم جذاب و دیدنی

«وفاداری بزرگ» داستان یک پسرانگی است که سرازیر شده به میان سالی؛ پسرانگی ای که میان موسیقی راک و عشق ها و بخت های آشنایی جوراجور قوام یافته و پا به سن گذاشته است؛ میانسالی ای که در هوای پسرانی می چرخد و غوطه می خورد و ناگهان در پی گسستی در رابطه ای به خود می آید که مدارهای ارتباط را در عنفوان میان سالی باز از نو وصل کند.

وفاداری بزرگ محصول سال 2000 و ساخته «استفن فریزر» است؛ در این فیلم«جان کیوزاک» بازیگر نقش راب گوردون است. بازیگری که کار خود را با حضور در چند فیلم رده سنی نوجوانان آغاز کرده و با بازی در فیلم «هرچه می خواهی بگو» به شهرت رسیده بود. او در وفاداری بزرگ توانست به خوبی شمایل حد و مرز سلوک در جاده جوانی به میانسالی را نمایش دهد. شخصیتی با رابطه ای تازه از هم گسسته که مسببش خودش است و گند کاشته، به نحوی که با صراحت طنازانه ای رو به دوبین، خود را عوضی می خواند و تاکیدش می کند.

کیوزاک یک موسیقی باز حرفه ای است که یک فروشگاه کوچک مملو از نوارها و صفحه ها و سی دی های موزیک دارد و از کارش هم پول در می آورد و هم لذت می برد. اما زخم رابطه تازه از هم گسسته کیوزاک او را به تکاپو می اندازد تا گذشته پسرانگی اش را زیر و رو کند تا بفهمد کجاها گند زده و کجاها مسوول و خوددار بوده است.

فریزر یک فیلم پسرانه، خوش ساخت و دیدنی ساخته است. او با انتخاب دقیق جان کیوزاک برای شخصیت اصلی فیلم وفاداری بزرگ، کاراکتری خلق کرده است که سر بزنگاه، مردانگی نویافته را ملاط قصه اش می کند.

5- اسطوره ای هولناک و شیرین!
«تونی تاد» از پس خلق یک هیولای ذهنی که به واقعیت موجود هجوم می برد، در فیلم «کندی من» به خوبی برآمده است

 فیلم جذاب و دیدنی

یک اسطوره هولناک شهری؛ «کندی من» داستان یک شخصیت افسانه ای است که با سه بار فراخواندنش رو به روی آینه جان می گیرد و کسی که فرا می خواندش را به شقاوت بارتری شکل ممکن جان می ستاند. او دست ندارد بلکه جای انگشت ها چنگکی تعبیه شده که قربانیانش را سلاخی می کند و حشرات، خاصه زنبورها در بطن او لانه کرده و ا ندام او را پی ریخته اند؛ او یک نامرده است.

«برنارد رز»«کندی من» را ردس ال 1992 ساخت و ایفای نقش اصلی آن را به «تونی تاد» سپرد. تاد به عنوان بازیگر کاراکتر کندی من توانست در خلق این هیولای ذهنی که به واقعیت موجود هجوم می برد و در این دو مرز آونگ است، به تمامی توفیق یابد، بی آن که درگیر کلیشه های هیولاهای متقدم خود شود. آن چه در بازی تاد چشمگیر است و می توان آن را در این فیلم پی گرفت حرکت رفت و برگشتی او میان صحنه تئاتر و قاب سینماست که گاه لحنش به عنوان یک برده انتقام جو به حماسه می زند و گاه در قالب یک بلکیولا یا دراکیولای سیاه عاشق پیشه به رمانس؛ که از بیان شقاوتش، خواه شقاوتی که یک قرن پیش بر او رفته و خواه بیرحمی ای که او بعدتر نثار جان باختگانش می کند، حماسه می سازد و از حضور معلق و آونگ وارش میان رویا و واقعیت یک روایت عاشقانه با طعم خون عسل خلق می کند.

6- یک تبهکار فرهیخته!
«اریک بانا» در فیلم «چاپر» به خوبی نقش یک گنگستر عجیب و طناز و متفاوت را ایفا می کند

 فیلم جذاب و دیدنی

«مارک برندون رید» ملقب به «چاپر» در افواه عمومی استرالیا به چشم یک تبهکار و نویسنده دیده می شود. «اریک بانا» در فیلم «چاپر» نقش برندون رید را بازی می کند؛ بانا دقیقا در رک گویی چاپر فرو رفته و یک تیپ بزه کار را بدل به یک کاراکتر قلدر و رند و حساس کرده است.

چاپری که در جواب دیگر هم سلولی هایش در زندان به خاطر قلدری ها و گردن کشی هایش، به کنایه و طنز می گوید که بتهوون هم منتقدان بسیاری داشت و برای گریز از دست رقبایش در زندان که برای سرش جایزه تعیین کرده اند، هر دو گوش خود را می برد تا به بند دیگری منتقل شود؛ چاپری که با اغلاط املایی اش شروع به نوشتن سلسله رمان هایی گنگستری- جنایی می کند تا به رمز پرفروش ها برسد و توجه رسانه های فرهنگی را در مقام نویسنده به خود جلب کند.

«اندرو دومینیک» چاپر را در سال 2000ساخت و با زیرکی، اریک بانا را برای ایفای نقش اصلی آن برگزید؛ چاپری که بانا خلق کرده است از جنس تبهکارها و گنگسترهای عبوس فیلم های نوآر نیست بلکه بازیگر تئاتری است که صحنه اش را الباقی گنگسترها و خلافکارها قرق کرده اند و او می خواهد قد علم کند و به هم پالکی هایش یک گوشمالی حسابی بدهد.

7- مثل یک بهمن سرد و سنگین
«مایکل شانن» در فیلم «مرد یخی» بازی قابل قبولی از کاراکتر یک آدم کش سرد و در عین حال خانواده دوست را ارائه می دهد

 فیلم جذاب و دیدنی

شمایل یک آدم کش سرد؛ «مایکل شانن» در فیلم «مرد یخی» کاراکتری را پرداخته که به راحتی می تواند دست خوش چنین کلیشه ای گردد. حقیقت این است که بازی های «مایکل شانن» در قیاس با سایر هم نسلانش دیده نشده یا کمتر دیده شده است. او برای گرفتار نشدن در دام چنین کلیشه ای، در بازی خود تمهیدی را برجسته کرده که با خصیصه خونسردی او در کشمکش است. او پدر یک خانواده است که محبت عمیقی را نسبت به زن و دخترانش ابراز می کند بی آن که در ورطه خانواده گرایی نمونه وار آمریکایی درغلتد.

او در سکوت و فاصله ای معنادار با اجتماع پیرامونش به سر می برد و همین وقفه است که بازی سنگین و لایه مند او را برای مخطابش جذاب و نشان دار می کند و شانن را یک بازیگر صاحب سبک نشان می دهد؛ آدم کش سردی که در سکانس نهایی فیلم، تمام شکنندگی خود را مانند توده بهمنی بر سر بینندگانش آوار می کند. «مرد یخی» ساخته «آریل ورومنم» و محصول سال 2012 است.

8- تصویر یک آوازه خوان تکین و غریب
«کیت بلانشت» در درام تجربی «من آن جا نیستم» روایت زنانه قدرتمندی از زندگی طاغی و یاغی «باب دیلن» دارد

 فیلم جذاب و دیدنی

یک فیلم قصه گوی تجربی چگونه می تواند به ناپایداری بطن آدمی رسوخ کند و در آن چشم بدوزد؟ با روایت شرحه سرحه کردنش،به تاکید. این قلب تپنده درام تجربی «من آنجا نیستم» ساخته «تاد هینز» در مواجهه با «باطن»ی چون «باب دیلن» است که صرفا یک آرتیست نیست؛ به او تام ویتس را نیز باید علاوه کر و دیوید بووی و نی کیو و چند تایی دیگر را.

«کیت بلانشت» در میان استارها و سوپراستارهای هالیوود یگانه و نیز مستثنا است به طوری که ریتم بازی های او دقیقا با شکنندگی کارارکترهایی که بر می گزینند عجین و هم ساز است و این جذب و بازجذب است که هینز را بر آن داشت تا اپیزود مهمی از فیلم «من آنجا نیستم» محصول سال 2007 را که نقبی به دیلن طاغی و یاغی دهه های شصت و هفتاد بود، به بلانشت اختصاص دهد؛ گویی هینز بر آن بوده که دیلن آن دوره را شرح شرحه کند تاروایت زنانگی موجود در او را بیازماید و به تصویر بکشد. اپیزود لانشت به شدت تکین و غریب است و می تواند مخطاب دیلن را با خود به خیال مادینه این شمایل هم چنان تکرو و پیشتاز همراه کند.

9- قلدر و خشن و شیزوفرنیک
«جیم کری» در کمدی بزن و بکوب«من، خودم و آیرین» نقش یک پلیس دوشخصیتی را ایفا می کند

 فیلم جذاب و دیدنی

«من، خودم و آیرین» یک کمدی روان شناختی است؛ فیلمی محصول سال 2000 و ساخته «برادران فارلی» که در آن «جیم کری» نقش کاراکتری را بازی می کند که بر اثر یک ضایعه روانی به یک پلیس دوشخصیتی بدل می شود؛ یک پلیس که همه شهروندان به هیچش می گیرند و سر به سرش می گذارند. پلیسی که قلدر و خشن است و هیچ تنابنده ای روز و روزگار خوشی از دستش ندارد. تعویض خط میان این دو کاراکتر در طول فیلم که البته به دارم های جاده ای نیز تنه می زند، از لحاظ فیزیکال و بدنی در جهت خلق یک کاراکتر روان شناختی یا به عبارتی شیزوفرنیک سخت و طاقت فرساست، امری که جیم کری به زیبایی و به ظرافت از عهه آن برآمده است و حتی فراتر توانسته یک کمدی سیاه خلق کند که با خل و چل بازی همراه است.

«جیم کری» شمایلی است که می تواند باطن یک کاراکتر را در میمیک ا ش بازسازی کند و وجهی کمیک و کنایه وار به آن ببخشد به نحوی که درام های کمیک کری اضای ویژه و سبک خاص خود را دارند تو گویی تمام این دارم ها تنها و تنها برای جیم کری پرداخته شده اند نه کمدین دیگری. این فیلم از معدود کمدی هایی است که می کوشد روان کدر آدمی را با گونه ای کمدی بزن بکوب همراه سازد.

10- کمیکی با برش های تراژیک
«جود لا» با بازی خیره کننده خود، بار تراژدی کمدی فیلم «دام همینگوی» را به دوش می کشد

 فیلم جذاب و دیدنی

«جود لا» در فیلم «دام همینگوی» یک گنگستر قلچماق و هوس باز است؛ او که سال های جوانی عمرش را در زندان گذرانده است پس از خلاصی از زندان سر آن دارد تا با پول هایی که از رییس روس تبارش طلب دارد رونقی به زندگی از بند رسته اش بدهد. همین جاست که ما با فراز «تراژدی کمدی» لا در مقام بازیگر و دراماتورژ روبروییم.

«دام همینگوی» محصول سال 2013 ساخته «ریچارد شپارد» است؛ فیلم شپارد آدم را راضی نمی کند اما اگر به قیاس برخی منتقدان به بازی «جود لا» دقیق نظر کنیم نه تنها آدم را راضی می کند بلکه فراتر، بر هوشمندی و زبدگی لا نیز مهر تایید می نهد.

کل درام فیلم شپارد بر دوش لا است به نحوی که سایر بازی ها و خرده بازی ها ریتم خود را با بازی او هماهنگ کرده اند تا جود لا میانه دار بسط فرم روایی ویژه درام شکسپیری شپارد یا همان تراژدی کمدی باشد؛ اگر بخواهیم دو اوج را در این فیلم در بازی لا در نظر بگیریم یکی نطق غرای او سوار بر ماشین در شب است که کل کائنات و موجودات آن را مورد خطاب خود قرار می دهد و چندی بعد ماشین به دره ای سقوط می کند، دومی شرط بندی او بر سر مردانگی اش است که باید در یک زمان بندی کوتاه، در یک گاوصندوق را باز کند وگرنه مقطوع النسل می شود و او درست در ثانیه های پایانی گند می زند.

هر دو اوج، آمیزه دقیق و ظریفی از خط کمیک و برش های تراژیک به بینندگان شان ارائه می دهند که نیاز به یک بازنگری دقیق تر و موشکافانه تر دارد؛ جود لا در درام شپارد توانسته قابلیت یک شمایل شکنی را به زیبایی تمام بروز دهد.

 مجله روشن

عضویت در تلگرام جذاب

آموزش آرایشگری

برنامه های ماهی صفت

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی