سوروسات سفر

مروری بر گذشته

مجله فرهنگی و هنری

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • آرایشی
  • سینما
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

آرایشگری هنری زادور

 

ریشه ضرب المثل به رگ غیرتش برخورده است

مجموعه : ضرب المثل ها

ضرب المثل با معنی, داستان ضرب المثل ها

ریشه ضرب المثل به رگ غیرتش برخورده است

این مثل را موقعی بكار می برند كه مرد تنبل و سست اراده ای عصبانی شود و در نتیجهٔ عصبانیت ، به انجام كاری بپردازد كه قبلاً انجام نمی داده است .

آورده اند كه …

روزی غلامی را به بازرگانی برای فروش عرضه داشتند. از خوبیهای غلام چنین گفتند كه وقتی رگ غیرتش به جنبش درآید ، به تنهایی كار چهل تن را می كند .

بازرگان كه همیشه برای تجارت در سفر بود و با خطر دزدان و راهزنان دریایی مواجه می شد ، به چنین شخصی احتیاج فراوان داشت ، پس او را با قیمت زیاد خرید و همواره به او محبت و نیكی می نمود ، سرانجام زمانی فرا رسید كه این بازرگان همراه با تعدادی بازرگان دیگر ، بار سفر بستند و با اجناس فراوان و پر ارزش ، به طرف هند روانه گردیدند .

در طول سفر ، بازرگان از شجاعت و دلاوری غلام خود صحبت كرد و دربارهٔ دلاوری او خیلی مبالغه نمود . كاروان به نزدیك گردنه ای رسیده بود كه ناگهان گروهی راهزن جلوی آن سبز شدند . بازرگان با مشاهده چنین وضعی به غلام گفت : جا نمی غلام ! امروز روز هنرنمایی تو می باشد . غلام گفت : صبر كن هنوز وقتش نرسیده است ، راهزنان شروع به غارت كردند . بازرگان گفت : ای غلام نصف قافله را بردند بدو ببینم چه كار می كنی !

غلام با خونسردی گفت : هنوز وقتش نرسیده است ، بازرگان بیچاره هر چقدر التماس كرد فایده نداشت ، سرانجام با آهنگی آمرانه و عصبانی به غلام دستور داد اما باز هم موثر نبود .

دزدان تمامی مالها و پولها را بردند ، بازرگان و غلام را لخت و عریان كردند . بعد بازرگان از دزدان خواهش كرد او را نزد رئیس خود ببرند تا خدمت بزرگی به آنها بكند ، راهزنان او را همراه خویش بردند ، بازرگان به رئیس دزدان گفت : من سند هزار سكه طلا را به شما می دهم ، به شرط اینكه انتقام مرا از این غلام گردن كلفت ، بگیری رئیس پذیرفت ، دزدان چهل نفر بودند و غلام التماس وزرای كرد .

اما رئیس دزدان اعتنایی نكرد ، دستور داد او را از صورت به زمین بخوابانند و یكی یكی بر پشتش راه بروند اولی و دومی و سومی و سرانجام چهلمین نفر از بدن غلام عبور كردند ، نفر بعدی كه می خواست عبور كند ، رگ غیرت غلام جنبید و تمام دزدان را از پای درآورد . بازرگان فهمید كه راز سخن فروشندگان غلام در اینكه گفته بودند ، اگر رگ غیرتش بجنبد ، یك تنه حریف چهل نفر است چه می باشد .

 

شمیم

 

عضویت در تلگرام جذاب

آموزش آرایشگری

برنامه های ماهی صفت

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی