سوروسات سفر

مروری بر گذشته

مجله فرهنگی و هنری

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • آرایشی
  • سینما
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

آرایشگری هنری زادور

 

داستان ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت

مجموعه : ضرب المثل ها

داستان ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت

داستان ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت

مورد استفاده:
در مورد افرادی كه خیلی به خودشان و توانایی‌هایشان اطمینان دارند به كار می‌رود.
در حدود چند صد سال پیش سلسله‌ای به نام افشاریه در ایران حكومت می‌كردند. این سلسله نامش را از بنیانگذار خود نادرشاه افشار گرفته بود. نادر فرمانده‌ی سپاهیان شرق ایران بود كه كم كم از خراسان شروع به كشورگشایی كرد و توانست بعد از سلسله‌ی صفویان یك دولت متحد اسلامی قوی در ایران پایه گذاری كند و تا مدتی امنیت را به ایرانیان بازگرداند. نادر بعد از همراه ساختن ایرانیان با خودش با همسایگان شرقی‌اش وارد جنگ شد و توانست كشور هند را تصرف كند.

 

در پی این جنگ ثروت بی‌نظیری در قالب طلا و الماس وارد ایران شد. این جنگ‌های طولانی و پیروزی‌های پی در پی در طول سال‌ها باعث غرور و خودبزرگ‌بینی نادر شد. او كم كم دچار سوءظن به اطرافیان و نزدیكانش شد. نادر فكر می‌كرد همه می‌خواهند او را از بین ببرند. از این جهت روز به روز ظلم و ستم بیشتری به مردم روا می‌داشت و آنها را بیشتر اذیت می‌كرد و بیشتر از قبل باعث نارضایتی مردم از خودش می‌شد.
یكی از این گروه‌های ناراضی قزلباش‌ها (سربازان ترك زبان سپاه صفویان) بودند كه گاهی شورش‌هایی را در مناطق مختلف ایران ترتیب می‌دادند. هر بار نادرشاه سپاهی را مأمور سركوب این شورش‌ها می‌كرد تا اینكه یكی از این دفعات كه خبر شورش قزلباش‌ها به نادرشاه داده شد، نادر عصبانی شد و فریاد زد: «فردا به این قزلباش‌های یاغی می‌فهمانم مخالفت با من یعنی چی؟ آن قدر از آن‌ها را خواهم كشت تا از سرشان تپه‌ای درست شود كه از بالای آن شهر مشهد (پایتخت ایران در دوره‌ی افشاریه) قابل دیدن باشد.
همان روز نادر با سپاهیانش به قصد غرب ایران راهی شدند و به سرعت حركت كردند و تا شب به شهر قوچان رسیدند همه خسته بودند و نیاز به استراحت داشتند. نادرشاه دستور توقف و استراحت سپاه را داد. آن شب یكی از فرماندهان سپاه نادرشاه با فرزند او بحثی كرد و او را مغلوب ساخت كه به مزاق نادر خوش نیامد. نادر گفت: باشه فردا صبح به حساب هر دوی شما می‌رسم. فرمانده كه می‌دانست نادر چگونه به حسابش خواهد رسید و مطمئناً او را می‌كشد. وقتی نادر در چادرش به خواب رفت. آهسته آهسته وارد چادرش شد و با یك ضربه شمشیر او را به قتل رساند، درواقع در پایان نادر رفت و برنگشت.
منبع:rasekhoon.net

 

 

عضویت در تلگرام جذاب

آموزش آرایشگری

برنامه های ماهی صفت

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی